پرده سینما

«پرتره موسیقی» رویاپرداز، واقعی و لحظه نگار، نگاهی به فیلم «گوشوی نوازنده» ساخته ایسائو تاکاهاتا

کاوه قادری


 

 




 

 

 



پنج‌شنبه ها، طعم سینما را در پرده سینما بچشید!


با طعم سینما، سینما را از دریچه ای تازه ببینید!

 

نقد و بررسی فیلمهای مهم تاریخ سینما در طعم سینما

 

 

 

 

گوشوی نوازنده

Gauche the Cellist

کارگردان: ایسائو تاکاهاتا

فیلمنامه: ایسائو تاکاهاتا بر اساس داستانی از کنجی میازاوا

موسیقی: میچیو مامیا

تاریخ نخستین نمایش: ۲۳ ژانویه ۱۹۸۲ (ژاپن)

مدت زمان فیلم: ۶۰ دقیقه

زبان فیلم: ژاپنی

محصول کشور ژاپن

رنگی

 

 

 

 

طعم سینما – شماره ۲۱۳ : گوشوی نوازنده (Gauche the Cellist)

 

 

 


 

 

با نگاهی به سیر انیمیشن های سینمایی ایسائو تاکاهاتا، می توان گفت با آثاری مواجهیم که به لحاظ ساختاری و درونمایه ای، مجموعاً میان سه رأس فانتزی، رئالیستی و خاطره نگارانه، در گردش اند؛ به گونه ای که گاه همچون پوم پوکو و افسانه شاهدخت کاگویا، میان افسانه سازی و رویاپردازی هایی که با چشم باز انجام می شوند، در حرکت اند؛ گاه همچون آرامگاه کرم های شب تاب، انیمه سازیِ نقاشانه ی واقعیت جاری و جبری اند و حتی به مشی نئورئالیستی دزد دوچرخه ویتوریو دسیکا پهلو می زنند؛ و گاه همچون همین دیروز و همسایه من، یامادا، لحظه نگار «اوزو»یی و «روزی روزگاری»وار تک تک فصول زندگی اند.  در این میان، اهمیت فیلم گوشوی نوازنده تاکاهاتا (که به لحاظ زمان ساخت، پیش از سایر آثار مذکور تاکاهاتا خلق شده است)، در این است که عمده ی ویژگی های هر سه رأس موجود در انیمیشن های سینمایی تاکاهاتا را توأمان دارا است؛ یعنی هم به سان رویاپردازی می ماند که با چشم باز انجام می شود، هم نوعی انیمه کردن یک موقعیت و چالش مبتنی بر واقعیت جاری و دارای ما به ازای واقعی است و هم لحظه نگاری روتین و ممتد دارد که به تناوب موقعیت مرکزی، قادر به رفتارنگاری منجر به شناسه پردازی از قهرمان فیلم، موقعیت نگاری از خرده موقعیت ها و فضاسازی و شمایل نگاری جهان فیلم است.  این همه، البته بدین معنا نیست که گوشوی نوازنده ایسائو تاکاهاتا، نقش نوعی اثر مرجع را در میان انیمیشن های او داشته باشد و مبدأ و منشأ و مأخذ تألیفی عمده ی ویژگی های حاضر در آثار سینمایی اش باشد؛ بلکه بیشتر، این دستمایه ی درام اقتباس شده از کتاب «گوشوی نوازنده» اثر کنجی میازاوا است که در قالب تلاش شبانه روزی یک نوجوان عاشق موسیقی جهت موزیسین شدن و ارتقای کیفیت نوازندگی خود، حضور توأمان ویژگی های رویاپردازانه، رئالیستی و لحظه نگارانه را در فیلم می طلبد. فیلم، در واقع، نوعی «پرتره موسیقی» است، حاوی دو نوع روایت هم ارز و هم عرض با یکدیگر؛ روایت داستانی نحوه ی زیست با موسیقی (تشکیل دهنده ی پلات شخصیت) و روایت نمایشی نحوه ی زیست موسیقی (تشکیل دهنده ی پلات موقعیت)؛ که فیلم، وجوه رئالیستی و لحظه نگارانه اش را از دل آن روایت داستانی می گیرد و وجوه رویاپردازانه و افسانه سرایانه اش را از دل آن روایت نمایشی.با نگاهی به سیر انیمیشن های سینمایی ایسائو تاکاهاتا، می توان گفت با آثاری مواجهیم که به لحاظ ساختاری و درونمایه ای، مجموعاً میان سه رأس فانتزی، رئالیستی و خاطره نگارانه، در گردش اند؛ به گونه ای که گاه همچون پوم پوکو و افسانه شاهدخت کاگویا، میان افسانه سازی و رویاپردازی هایی که با چشم باز انجام می شوند، در حرکت اند؛ گاه همچون آرامگاه کرم های شب تاب، انیمه سازیِ نقاشانه ی واقعیت جاری و جبری اند و حتی به مشی نئورئالیستی دزد دوچرخه ویتوریو دسیکا پهلو می زنند؛ و گاه همچون همین دیروز و همسایه من، یامادا، لحظه نگار «اوزو»یی و «روزی روزگاری»وار تک تک فصول زندگی اند.

در این میان، اهمیت فیلم گوشوی نوازنده تاکاهاتا (که به لحاظ زمان ساخت، پیش از سایر آثار مذکور تاکاهاتا خلق شده است)، در این است که عمده ی ویژگی های هر سه رأس موجود در انیمیشن های سینمایی تاکاهاتا را توأمان دارا است؛ یعنی هم به سان رویاپردازی می ماند که با چشم باز انجام می شود، هم نوعی انیمه کردن یک موقعیت و چالش مبتنی بر واقعیت جاری و دارای ما به ازای واقعی است و هم لحظه نگاری روتین و ممتد دارد که به تناوب موقعیت مرکزی، قادر به رفتارنگاری منجر به شناسه پردازی از قهرمان فیلم، موقعیت نگاری از خرده موقعیت ها و فضاسازی و شمایل نگاری جهان فیلم است.

این همه، البته بدین معنا نیست که گوشوی نوازنده ایسائو تاکاهاتا، نقش نوعی اثر مرجع را در میان انیمیشن های او داشته باشد و مبدأ و منشأ و مأخذ تألیفی عمده ی ویژگی های حاضر در آثار سینمایی اش باشد؛ بلکه بیشتر، این دستمایه ی درام اقتباس شده از کتاب «گوشوی نوازنده» اثر کنجی میازاوا است که در قالب تلاش شبانه روزی یک نوجوان عاشق موسیقی جهت موزیسین شدن و ارتقای کیفیت نوازندگی خود، حضور توأمان ویژگی های رویاپردازانه، رئالیستی و لحظه نگارانه را در فیلم می طلبد. فیلم، در واقع، نوعی «پرتره موسیقی» است، حاوی دو نوع روایت هم ارز و هم عرض با یکدیگر؛ روایت داستانی نحوه ی زیست با موسیقی (تشکیل دهنده ی پلات شخصیت) و روایت نمایشی نحوه ی زیست موسیقی (تشکیل دهنده ی پلات موقعیت)؛ که فیلم، وجوه رئالیستی و لحظه نگارانه اش را از دل آن روایت داستانی می گیرد و وجوه رویاپردازانه و افسانه سرایانه اش را از دل آن روایت نمایشی.

در گوشوی نوازنده البته همچون مقاطع بسیاری از سایر انیمیشن های سینمایی ایسائو تاکاهاتا، به ویژه آرامگاه کرم های شب تاب و همین دیروز، دقایق زیادی وجود دارند که در آن ها، از آن خواص بالقوه ی یک انیمیشن متعارف، در قالب سیر و سیاحت ماورایی و فانتزی که مرز میان ذهنیت و عینیت و واقعیت و فراواقعیت را درهم بریزند، خبری نیست و روایت داستانی و نمایشی، عمدتاً با همان بافتی که برای مصور کردن واقعیت جاری و روتین در آثار غیر انیمیشن مورد نیاز است، تصویر می شود؛ کمااینکه در همین فیلم نیز سکانس های غیر از اجرای موسیقی برای حیوانات، عمدتاً لحظه نگاری های روتینی هستند که با همان بافت روایی لازم برای نمایش واقعیت جاری در یک اثر غیر انیمیشن، مصور می شوند (لحظه نگاری های ممتد و پیوسته ای که در قالب آن تمرینات و آماده سازی شبانه روزی «گوشو» جهت اجرای قدرتمندانه در آن کنسرت واقع در پایان فیلم، موضوعیت روایی و نمایشی دارند و اصلاً بخش مهمی از درام مرکزی را تشکیل می دهند)؛ و اساساً این یکی از دلایل ساختاری و نمایشی است که موجب شده تا آثار ایسائو تاکاهاتا را در مقام نوعی انیمه کردن واقعیت جاری و روتین بدانند؛ واقعیتی که البته در ساختار تصویری و نمایشی اش، نقاشی می شود و به مدد همین نقاشی شدن، وجه شاعرانه، توصیفی و فضاسازانه ی به مراتب محسوس تری از آنچه هست می یابد؛ و این، همان وجه تمایز آثار تاکاهاتا، با آثار مشابه غیر انیمیشن است و یکی از دلایل ساختاری و نمایشی توجیه کننده ی انیمیشن بودن آثار او.

در گوشوی نوازنده البته همچون مقاطع بسیاری از سایر انیمیشن های سینمایی ایسائو تاکاهاتا، به ویژه آرامگاه کرم های شب تاب و همین دیروز، دقایق زیادی وجود دارند که در آن ها، از آن خواص بالقوه ی یک انیمیشن متعارف، در قالب سیر و سیاحت ماورایی و فانتزی که مرز میان ذهنیت و عینیت و واقعیت و فراواقعیت را درهم بریزند، خبری نیست و روایت داستانی و نمایشی، عمدتاً با همان بافتی که برای مصور کردن واقعیت جاری و روتین در آثار غیر انیمیشن مورد نیاز است، تصویر می شود؛ کمااینکه در همین فیلم نیز سکانس های غیر از اجرای موسیقی برای حیوانات، عمدتاً لحظه نگاری های روتینی هستند که با همان بافت روایی لازم برای نمایش واقعیت جاری در یک اثر غیر انیمیشن، مصور می شوند (لحظه نگاری های ممتد و پیوسته ای که در قالب آن تمرینات و آماده سازی شبانه روزی «گوشو» جهت اجرای قدرتمندانه در آن کنسرت واقع در پایان فیلم، موضوعیت روایی و نمایشی دارند و اصلاً بخش مهمی از درام مرکزی را تشکیل می دهند)؛ و اساساً این یکی از دلایل ساختاری و نمایشی است که موجب شده تا آثار ایسائو تاکاهاتا را در مقام نوعی انیمه کردن واقعیت جاری و روتین بدانند؛ واقعیتی که البته در ساختار تصویری و نمایشی اش، نقاشی می شود و به مدد همین نقاشی شدن، وجه شاعرانه، توصیفی و فضاسازانه ی به مراتب محسوس تری از آنچه هست می یابد؛ و این، همان وجه تمایز آثار تاکاهاتا، با آثار مشابه غیر انیمیشن است و یکی از دلایل ساختاری و نمایشی توجیه کننده ی انیمیشن بودن آثار او.  اما انیمیشن بودن گوشوی نوازنده، صرفاً در ساحت نقاشی کردن واقعیت و پیامدهای بعدی آن نیست که خواص دارد؛ بلکه آنچه باعث ظهور و بروز روایی و نمایشی هر چه بیشتر خواص انیمیشنی فیلم می شود، در «پرتره موسیقی» بودن آن نهفته است؛ یعنی همان روایت داستانی نحوه ی زیست با موسیقی به عنوان شکل دهنده ی پلات شخصیت، و روایت نمایشی نحوه ی زیست موسیقی به عنوان شکل دهنده ی پلات موقعیت؛ که موجب شده اند تا موسیقی، نه فقط به عنصری از طبیعت فیلم و معرف جهان فیلم، که به شکل دهنده ی جهان فیلم و یکی از شخصیت های اصلی فیلم در کنار «گوشو» بدل شود؛ شخصیتی که حس و رفتار دارد، کنش و واکنش متقابل دارد و دارای شناسه های انسانی است؛ مهربانی و خشونت، شادی و غم، آرامش و جنب و جوش و غیره؛ که ترجمان عینی و ابژکتیو تمام این شناسه ها و حالات را در این فیلم، در رفتارنگاری تقابلی موسیقی با طبیعت و محیط اطراف اش می بینیم؛ مانند خشونتی که در سکانس اولین اجرای قطعه ی «شکار ببر» توسط «گوشو»، در کل محیط آن خانه جاری می شود، رعب و وحشت ابهت آمیزی که در سکانس اولین تمرین دسته جمعی قطعه ی «طبیعت زیبا» در سالن تمرین ایجاد و به محیط اطراف منتقل می شود، جنب و جوشی که به هنگام نوازندگی دسته جمعی موسیقی پس زمینه ای آن کارتون در سالن سینما ایجاد و به محیط منتقل می شود، آرامشی که به هنگام نواختن قطعه ی «چرخ درشکه چی» در کل محیط خانه جاری می شود و امثالهم؛ و دقیقاً درون همین نمونه ها است که آن وجه رویاپردازانه و افسانه سرایانه (به عنوان یکی از رئوس ساختاری و درونمایه ای موجود در آثار تاکاهاتا) را در این فیلم نیز می توان مشاهده کرد؛ و همینجاست که آن انیمه سازی و پویانمایی، علاوه بر فلسفه ی نقاشی کردن واقعیت، به شکل ساختاری دیگری نیز موضوعیت روایی و نمایشی می یابد.اما انیمیشن بودن گوشوی نوازنده، صرفاً در ساحت نقاشی کردن واقعیت و پیامدهای بعدی آن نیست که خواص دارد؛ بلکه آنچه باعث ظهور و بروز روایی و نمایشی هر چه بیشتر خواص انیمیشنی فیلم می شود، در «پرتره موسیقی» بودن آن نهفته است؛ یعنی همان روایت داستانی نحوه ی زیست با موسیقی به عنوان شکل دهنده ی پلات شخصیت، و روایت نمایشی نحوه ی زیست موسیقی به عنوان شکل دهنده ی پلات موقعیت؛ که موجب شده اند تا موسیقی، نه فقط به عنصری از طبیعت فیلم و معرف جهان فیلم، که به شکل دهنده ی جهان فیلم و یکی از شخصیت های اصلی فیلم در کنار «گوشو» بدل شود؛ شخصیتی که حس و رفتار دارد، کنش و واکنش متقابل دارد و دارای شناسه های انسانی است؛ مهربانی و خشونت، شادی و غم، آرامش و جنب و جوش و غیره؛ که ترجمان عینی و ابژکتیو تمام این شناسه ها و حالات را در این فیلم، در رفتارنگاری تقابلی موسیقی با طبیعت و محیط اطراف اش می بینیم؛ مانند خشونتی که در سکانس اولین اجرای قطعه ی «شکار ببر» توسط «گوشو»، در کل محیط آن خانه جاری می شود، رعب و وحشت ابهت آمیزی که در سکانس اولین تمرین دسته جمعی قطعه ی «طبیعت زیبا» در سالن تمرین ایجاد و به محیط اطراف منتقل می شود، جنب و جوشی که به هنگام نوازندگی دسته جمعی موسیقی پس زمینه ای آن کارتون در سالن سینما ایجاد و به محیط منتقل می شود، آرامشی که به هنگام نواختن قطعه ی «چرخ درشکه چی» در کل محیط خانه جاری می شود و امثالهم؛ و دقیقاً درون همین نمونه ها است که آن وجه رویاپردازانه و افسانه سرایانه (به عنوان یکی از رئوس ساختاری و درونمایه ای موجود در آثار تاکاهاتا) را در این فیلم نیز می توان مشاهده کرد؛ و همینجاست که آن انیمه سازی و پویانمایی، علاوه بر فلسفه ی نقاشی کردن واقعیت، به شکل ساختاری دیگری نیز موضوعیت روایی و نمایشی می یابد.

در مجموع، گوشوی نوازنده را از این جهت می توان اثری مهم در میان انیمیشن های سینمایی تاکاهاتا دانست که نوعی نقشه راه ساختاری و درونمایه ای را برای آثار بعدی او فراهم کرد؛ اثری دارای پلات مرکزی نحیف، که شخصیت هایی معدود دارد، عمدتاً داستانگوی اتمسفر است، کل داستان موقعیت اش منحصر در روایت چگونگی زندگی یک نوجوان عاشق موسیقی با موسیقی است و از معرفی و شکل دهی جهان اش گرفته تا فراز و فرودسازی شخصیتی و موقعیتی اش، جملگی از طریق زیست ساده موسیقی صورت می گیرد، اما با این همه، وابسته به دستمایه اش، هم آن سفر رفت و برگشتیِ میان رویا و افسانه را در آثار تاکاهاتا استارت می زند، هم آن رویه ی رئالیستی انیمه سازی واقعیت جاری را در آثار تاکاهاتا جا می اندازد و هم نوع متمرکزی از لحظه نگاری های ممتد را در آثار تاکاهاتا رقم می زند که در انیمیشن های بعدی، شکل پخته تری به خود می گیرد و تبدیل به نوعی خاطره نگاری «اوزو»یی انیمه سازی شده می شود؛ ویژگی هایی که البته تداوم شان در آثار سینمایی بعدی تاکاهاتا، به صورت یک شکل و یکسان نبود و آنقدر با آزمون و خطا و تنوع ساختاری و کاربردی همراه بود و به تبع اش، آثار متفاوتی را در سینمای تاکاهاتا رقم زد، که از او، کارنامه ی سینمایی یک ضدمؤلف را بر جای گذاشت.

 

 

 

کاوه قادری

 

اردیبهشت ۱۳۹۸

 

 

 

 

برای مطالعه دیگر فیلم هایی که در «طعم سینما» معرفی و بررسی شده اند اینجا را کلیک کنید


 


 تاريخ ارسال: 1398/2/19

فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.