پرده سینما

داستان پنجره ها، تضادها و تناقض ها؛ نگاهی از منظر معماری به فیلم «پارازیت/ انگل» ساخته بونگ جون هو

کتایون بهمن بیجاری


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک پنجره برای دیدن

یک پنجره برای شنیدن

یک پنجره که مثل حلقه چاهی

در انتهای خود به قلب زمین می‌رسد [۱]

 

در فرصت خانه نشینی اجباری، که اغلب نگاه کردن ها  محدود شده بود به تماشا از قاب پنجره ی خانه و یا از تلویزیون، مجالی پیش آمد برای دوباره و بهتر دیدن فیلم پارازیت/انگل ساخته ی بونگ جون هو، فیلمی پر از تناقض بین آدمها، رفتارها، محله ها و... فیلمی که برایم در این تماشای دوباره و در شرایط جدید داستان پنجره ها شد.

چه شگفت انگیز که سینما می تواند اینگونه در شرایط متفاوت مخاطب، خودش را متفاوت بنماید و تمام آنچه در شرایطی دیگر برایت ساخته ، ویران کند و عمارتی نو بسازد، با مفاهیم و تعاریف جدید. البته نیاز به ذکر نیست که این از عهده هر فیلمی هم بر نمی آید.

در نگاه اول، فیلم داستان آشنای اختلاف طبقاتی است که شاید در بستر یک قرائت چپ گرایانه و ایدئولوژیک می توانست فیلمی معمولی و پر از شعار از نمایش سبک زندگی، دغدغه ها و آرزوها و صرفا نمایش شکاف طبقاتی باشد اما کارگردان با هوشمندی و ظرافت و البته طنازی و هجو ژانرهای آشنای سینمایی و توجه ویژه به هندسه و معماری فضاها اثری متفاوت خلق کرده است.

در پارازیت بخشی از شخصیت پردازی بر عهده فضاهایی گذارده شده که توانسته اند به شخصیتها معنی دهند، اینجاست که معماری مکان ها با دقت انتخاب و طراحی شده تا فقط فضایی برای تردد و دیالوگ و کنش نباشد بلکه گاه در هماهنگی با شخصیتها معرف وجهی از آنهاست و یا در تضاد با طبقه و رفتار آنها بیانگر ظریف همان شکاف طبقاتی.

دو خانواده از دو طبقه اجتماعی در دو سوی یک شهر، مدرنیته شکافی بین آنها ایجاد کرده که یک باران معمولی هم طراوت اش برای یک سو ست و نکبتش روانه ی سوی دیگر.

فارغ از تمام اختلافات این دو خانواده ی چهارنفره، تفاوت منظر تماشای آنها به بیرون از پنجره خانه  قابل تأمل است. از منظر معماری فیلم پارازیت به گونه ای داستان پنجره هاست. پنجره هایی که راوی تناقضهاست. تناقضی که در نام فیلم هم در تقابل با مفهوم پنجره جاری است، «پارازیت» علاوه بر معنی «انگل» معنی اختلال  ارتباط را تداعی می کند در حالیکه پنجره یک کانال ارتباطی بین خانه و بیرون آن است.

پنجره ی خانه ی خانواده کیم، روزنه ای است از یک زیرزمین نمور به نمایی مغشوش و چرک در انتهای یک کوچه ی باریک رو به منظری از  زباله ها و آلودگیهای همیشگی، سطل زباله، دود اگزوز ماشینها، رفت و آمدها و نمایی از گذر همیشگی کفشها بدون اندکی تأمل و مرد مستی که برای قضای حاجت به انتهای آن کوچه آمده است. پنجره ای که حفاظی همچون قفس دارد و سهم آن از نور خورشید و آفتاب تنها کفاف خشک کردن جورابهای آویزان افراد خانواده است (جوراب و پا، باز هم نمایی از پایین).

هیچ امیدی نیست که این آفتاب  بتواند بوی دائمی کهنگی و رطوبت آن خانه و ساکنینش را از بین برد. بوی رطوبتی که مثل بوی آدمهای مترو، بوی لباسهای نمور و بوی پایین شهر، همیشه همراه این خانواده  است. حتی زمانیکه به ظاهر تمیز و اتو کشیده اند. زمانی که دختر خانواده کیم در نقش معلمی خبره، بازیهای روان درمانی تدریس می کند یا پدر این خانواده در کسوت راننده متشخص مرسدس بنز ظاهر می شود.

زندگی در سطح زیر صفر این شهر نیز در جریان است. همراه سوسک ها و حیوانات موذی و انگل ها. پنجره ای که باز می ماند تا خانه هم سهمی ببرد از سم پاشی سطح شهر.

پنجره ای که باز است و پذیرای فاضلاب و سیلابی که تمام کثافت بالای شهر را هم می شوید و بر نکبت این پایین می افزاید. سیلاب روان است برای بردن و نابود کردن اندک وسایل زندگی موجود خانواده ایکه تلاش می کند و نقشه می کشد برای بالاتر رفتن به هر قیمتی، حتی با نابود کردن و له کردن امثال خود!

دیگر سوی شهر و این داستان، پنجره ای دیگری است بزرگ و شفاف و تمیز با چشم اندازی سبز و آرام.

اولین نمایی که از  این پنجره داریم از نشیمنی تمیز و آراسته است به فضای سبزچمن حیاط خانه،که بانویی آرام در در میانه روز به خوابی ناز رفته، سراسر سبز و سفید و دلنشین وچشم نواز.

پنجره ای که نگاه کردن از آن آرامبخش است، چه زمانی که لولیده و در هم و از زیر میز پذیرایی به آن نگاه کنی و چه زمانی که «کیم» پسر همراه دختر خانواده پارک از طبقه ی دوم آرامش و زیبایی یک مهمانی باشکوه را نظاره می کنند.

پنجره ی آرامی که پدر و مادر (خانواده پارک) می توانند پسرشان را درآن طرف و در چادر سرخپوستی، زیر باران سیل آسای  شبانه با خیال راحت رها کنند و آرام و فارغ از بوی کهنگی و نم موجودات موذی و سوسک مانندی که در فضای خانه می خزند، روی کاناپه راحتی به خواب روند. در حالیکه همان لحظه و سمت دیگر ماجرا پنجره ی حقیر و پست همه ی آلودگی های شهر را به زندگی های محقر پایین راه می دهد.

پنجره ی وسیع باران را هم زیبا نشان می دهد و شاید مرگ و درگیری  و تنش مهمانی پایانی را رمانتیک.

آخرین تلاش برای بالا کشیدن خود و خانواده از زیر زمین و پنجره اش به بالا به امید تکرار آن شب به یاد ماندنی در آن خانه رویایی ثمری ندارد، در اوج سرخوشی نصیب این خانواده دوباره سقوط است. به زیر زمینی دیگر، انگار گریزی از زیرزمین نیست تقلا برای بالا رفتن تنها به فرو رفتن بیشتر می انجامد، سقوط به زیر زمینی که دیگر همان پنجره محقر رو به کوچه کثیف را هم ندارد.

در پایان فیلم، کیم پسر که ساعت ها روی تپه مشرف به خانه نشسته به دنبال یافتن پاسخی برای معمای ناپدید شدن پدر،  به پنچره و صاحبان تازه آن خانه می نگرد، پاسخ صبر خود را از همان پنجره می گیرد. پیام سلامت پدر که امیدی دوباره به او می دهد. پنجره ای که میتواند دریچه ای باشد به  روزها و آرزوهای زیبای آینده. رویایی برای نجات پدر، جایی که بین خیال و واقعیت، وقتی برای خریدن خانه می آید باز هم از ورای همان پنجره پدر و پسر را می بینیم که همدیگر را زیر نور آفتاب دلپذیر در آغوش می گیرند، اما این پایان خوش سهم آنها نیست و باز همان پنجره ته کوچه را می بینیم و تصویری که از ورای آن دوباره به زیر زمین فرو می رود و تصویر «کیم» پسر که آرزومندانه برای پدرش از روزی می نویسد که برای نجات اش خواهد آمد. تقابل پنجره ها تا پایان با ما می ماند.

 

یک پنجره برای من کافیست

یک پنجره به لحظه آگاهی و نگاه و سکوت [۲]  

 

کتایون بیجاری

 

پی نوشت:

 

۱و ۲ : شعر «پنجره» از مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»/  فروغ فرخزاد

 

 

نقد و بررسی فیلم پارازیت / انگل ساخته بونگ جون هو 

  2020 Parasite



 



 تاريخ ارسال: 1399/5/4

نظرات خوانندگان
>>>سعید :

بسیار عالی

7+1-

چهارشنبه 8 مرداد 1399




فرم ارسال نظرات خوانندگان

نام (ضروري):
نظر شما (ضروري):
كد امنيتي (ضروري) :
كد امنيتي تركيبي از حروف كوچك انگليسي است. توجه داشته باشيد كه كد امنيتي به كوچك و بزرگ بودن حروف حساس است.